تبليغاتX
. JavaScript Codes

JavaScript Codes
 

 

سایه ی من به زندگی اش خو نکرده است

برای همین هم

یا چند قدم عقب تر از من ایستاده

تا بستنی خوردن پیرزنی را ببیند

و یا جلو می رود

تا کسی را که همیشه

در آخرین ایستگاه است و در آخرین ...

به حیله ای مجاب کند .

او حتا از من ژاکتی سفید هم خواسته

و عاشق سیگار  kent  است .

اما به این سادگی هم نیست

سایه باید حدود خودش را بشناسد

حرف نزند

برای خاکساری بهانه ای نتراشد

و حتا اگر من هوس کردم

سری به آسمان بزنم

برای مدتی گمان کند که اصلا وجود ندارد

این طور می شود با جهان کنار آمد

و گر نه که من  هر روز چه آدم ها می بینم

که نشسته اند و شعر می نویسند

و سایه های شان در فکر این که

ارباب شان به زندگی اش خو نکرده است .

+ قلم کار  86/04/22ساعت 10  توسط بهزاد  | 

 

لکه ی قرمز را بر بارانی طوسی همه دیدند

و جیمز استوارت

 سردردش را مخفیانه به صحنه برد

تا فردا بگویی : دیدی چه طور شب قبل

دیالوگ او را در هوا قاپیدند

و در شیشه فروختند ؟

و سیگار برگی که بی صاحبش

در هوا پیش می رفت

پیش یک بارانی طوسی ایستاد

و آن قدر نگاهش کرد که تمام شد .

 

آیا داروخانه ها حس کرده اند

که چسب زخم

عنصری انسانی است که می فروشند ؟

و آن که نقش روح را بازی کرد

چه قدر که دست بر لکه ی قلبش کشید

و پاک نمی شد .

 

هـی آلفرد هیچکاک پیروز !

+ قلم کار  86/04/05ساعت 14  توسط بهزاد  | 

 

هزار سال دیر به فکر افتاده ام

که به چهل و پنج دقیقه ی قبل فکر کنم

چهل و پنج دقیقه ی قبل که آمدی

به عکس ببر ماضی بر سینه ام نگاه کنی

و بروی به سمت بارش باران

بر جنازه های غیر رسمی .

کج راه رفتن تو معنا داشت

و این که می گفتی :

" نعل ها هم نمی توانند

فاجعه ی رسیدن را علاج کنند "

مرا اندام کتک خورده ی یک فکر می کرد .

" گاندی " که نقطه ی نامش را پخت

و به کودکی هندی داد

هیچ وقت گمان نمی کند

که سوراخ روحش را کاملا پوشانده است

او تنها می تواند رو  به خورشید حدس بزند

که هزار سال دیر به فکر افتاده است...

 

چهل و پنج دقیقه ی دیگر

هزار سال کم می آوریم

و کج راه رفتن کودک

چیزی را به یاد ما خواهد آورد .

+ قلم کار  86/04/01ساعت 15  توسط بهزاد  | 

 
Type Writer Status Bar