تبليغاتX
. - یک سناریو که می خواست شروع شود JavaScript Codes

JavaScript Codes

 

 

غروب / خارجي / كنار ساحل

 

زن و مردي كه تابوتي را با طنابي كه بر دوش انداخته اند بر شن ها مي كشند و سگي لاغركه دور آن ها مي چرخد . آن ها دور مي شوند و بطري سبز جلبك گرفته را كه آب به ساحل آورده نمي بينند .

 

ما با مردگاني سفر مي كنيم

كه نام شان را نمي دانيم

آن ها را در جشن ها لاي كيك پنهان كرده ايم

( يادت هست ؟ )

آن ها را با دندان خود به دكتر نشان داديم تا پر شود

( چند شنبه بود ؟ )

و وقتي كه مادر

به طرز مهيبي در پي نوازش ماست

در شيارهاي صورتش ، باز هم

ما با مردگاني سفر مي كنيم .

جفتي چشم آبي

اين جا اگر بود ....

 

صبح / داخلي / كنار پنجره

 

 

دو كودك كه چارچرخه ي بازي شان را با طنابي كه بر دوش انداخته اند بر شن ها مي كشند و بي آن كه سگي وجود داشته باشد ، عوعوي گنگي شنيده مي شود . آن ها به بطري سبزي مي رسند كه جلبك تمامي اش را پوشانده . به بطري لگد مي زنند ، بطري مي شكند و آن ها با خنده دور مي شوند . باد ، تكه كاغذ درون بطري را بيرون مي كشد و تصوير دو چشم آبي بر شن ها مي غلطد . دوربين از ساحل دور مي شود ، كنار پنجره مي رسد و تا تمام شدن حلقه ي فيلم ، همان طور دريا را نشان مي دهد .

 

با شروع هر قصه آن را تمام كرده ايم

و وقتي كه كودك _ با چشماني از خشخاش _

گوش سپرده به ما

يعني كه در پشت خود ايستاده

تا آن سنگ قديمي را در سوداي تنديسي شگرف

آن قدر بتراشد كه تمام شود .

جفتي چشم آبي اين جاست _ اما

سوداهاي من بيش از اين بود .

 

و كلمه ي پايان

با شش چشم آبي

به شما خيره مانده است .

فيلم بردار چون به دنبال كاراكترها دويده

ديگر نيست

و اگر هم كسي نيايد ، نگويد : كات !

همين كه فراموش كنيم

مي شود شعر ديگري را شروع كرد .

 

بي گاهان / ملكوت / كنار هيچ كس 

 

+ قلم کار  86/06/22ساعت 10  توسط بهزاد  | 

 
Type Writer Status Bar